چشم‌انداز سازمان: سازمان تامین اجتماعی در افق برنامه ( سال 1404)، سازمانی است پایدار، پویا، چابک و سرآمد در پاسخگویی، با فرآیندهای هوشمند ارائه خدمات کیفی و بهنگام تامین اجتماعی به ذینفعان. ****

گفتمان و کژکاربست‌های آن

گفتمان و کژکاربست‌های آن
1394/6/8 |
11:27
شناسه خبر: 50

یاسر باقری

مفهوم «گفتمان» از جمله مفاهیمی است که در جامعه روشنفکری و افراد تحصیلکرده مورد توجه گسترده قرار گرفته است و با نوعی اقبال عمومی همراه شده است. با این حال، پیامد ناخوشایند این استقبال گسترده، بد فهمی‌هایی است که نصیب آن شده است. این واژه اولین بار توسط داریوش آشوری به‌جای واژه  discourseدر مقاله «نظریه غربزدگی و بحران تفکر در ایران» به کار برده شده است، گاه در میان تحصیلکرده‌ها صرفاً به‌منظور پیچش کلام و ژست‌های روشنفکرانه مورد استفاده می‌گیرد و گاه با برداشت نادرست و ناقص همراه می‌شود که گوینده آن، مرادی دور از حوزة معنایی گفتمان در سر دارد. در پاره‌ای از موارد نیز با تشخیص درست و بجا مطرح می‌شود اما در ادامه مسیر به انحراف می‌رود.

یکی از راهبردهای کلان هفت‌گانه سازمان تامین اجتماعی که قرار است از مجرای راهبردهای بخشی و برنامه‌های عملیاتی امکان اجرایی شدن یابد، «ایجاد و بسط گفتمان اجتماعی– فرهنگی معطوف به بنیان‌های نظری و کارکردی بیمه‌های اجتماعی در سطوح حاکمیتی و مدنی» است.

به بهانه طرح این موضوع در سازمان تامین اجتماعی می‌کوشیم تا برخی کژفهمی‌ها و مخاطرات را در این زمینه تشریح کنیم تا شاید هم بتوانیم به ابهام‌زدایی این مفهوم کمک کنیم و هم در مسیر تحقق راهبرد مذکور در سازمان اندکی تامل کرده باشیم. البته این بحث به معنای توافق عمومی در حوزه معنایی گفتمان و یا ارائه یک تصویر متقن و لایتغیر از آن نیست، بلکه تاکید بر برجسته کردن محدوده‌ای از این مفهوم است که با فاصله زیاد از حیطه هم‌پوشان و مشترکِ تعاریفِ مختلفِ موجود قرار دارد.

به نظر می‌رسد اساساً راهبرد مذکور با دو مسئله روبروست: از یک‌سو مسئله‌ای است که در محتوای راهبرد وجود دارد و از سوی دیگر مسئله امکان کژفهمی ناشی از برداشت‌های موجود در محیط سازمان و فضای پیرامونی آن. درواقع با این‌که راهبرد فوق حاکی از هوشمندی برنامه‌ریزان در توجه به ابعاد فراسازمانی و تاثیرات غیرمستقیم یا درازمدت آن‌ها بر سازمان تامین اجتماعی است، در این مسیر برخی کژفهمی‌ها و انحرافات وجود دارد که عدم توجه به آن می‌تواند این راهبرد مترقی را به سطحی نازل و غیرکارا تقلیل دهد.

در بخش محتوا، یک عبارت مسئله آفرین وجود دارد: «ایجاد گفتمان». به نظر می‌رسد تلقی امکان گفتمان‌سازی توسط یک فرد یا یک سازمان، چندان با زمینه و ادبیاتی که گفتمان از آن برآمده، همخوان نیست. درواقع به نظر می‌رسد که مفهوم «گفتمان‌سازی» یک مفهوم ایرانی است که در ایران کاربست بسیار زیادی یافته است و تصور محوری آن بر این مبنا استوار است که می‌توان گفتمان‌ها را آگاهانه و هدفمند ایجاد کرد و آن را گسترش داد؛ بنابراین کافی است چند فرد تحصیلکرده با هم‌نشینی و برنامه‌ریزی بکوشند تا گفتمانی را بنا کنند و آن را به وسیله رسانه‌ها در جامعه طنین‌انداز کنند، آنگاه آن گفتمان شکل خواهد گرفت.

این تلقی که اتفاقاً در عمل هم موفق نبوده است و سال‌ها تلاش برای درونی کردن برخی گزاره‎‌های گفتمانی در ایران با شکست مواجه شده است، به لحاظ نظری نیز به دلیل ناهمخوانی با بافتار اصلی خود، امری نادرست و لبریز از مغلطه به نظر می‌رسد؛ چرا که مفهوم گفتمان برآمده از سازه‎‌ای است که ستون‌های را ساختارگرایی و پساساختارگرایی تشکیل می‌دهند. بر پایه چنین ستون‌های آن را هرگز نمی‌توان «گفتمان‌سازی» را بنا نهاد. گفتمان‌سازی، از اساس یک امر سوبژکتیو است در حالی که بافتاری که «گفتمان» از آن برآمده نسبتی با امر سوبژکتیو، بدین شکل که در گفتمان‌سازی متداول است، ندارد و «رژیم حقیقت» گفتمان نیز هرگز حاصل یک امر اندیشیده شده توسط یک فرد، گروه یا سازمان نیست؛ بلکه عموماً حاصل هم‌نشینی نیروهایی است که در وضعیتی خاص و عموماً به شکلی اتفاقی چنین فضایی را فراهم آورده‌اند و یا به عبارتی دیگر برآمده از تراکم پیامدهای ناآگاهانه یا ناخواسته امور پیشین هستند. این در حالی است که ماهیت گفتمان‌سازی مبتنی بر این تصور است که می‌توان جزء به جزء گفتمان و رژیم حقیقت آن را به صورت هدفمند طراحی کرد؛ تردیدی نیست که چنین تصوری تا حد زیادی اقتدارگرایانه و در عین حال خیال‌پردازانه است.

با این حساب اگر نتوان گفتمانی را بدین صورت ایجاد کرد، چگونه می‌توان از چنین راهبردی در برنامه‌ریزی راهبردی دفاع کرد؟ مبنای دفاع از این راهبرد، در تاکید بر «بسط گفتمان» قرار دارد. در واقع اگر چه -به زعم نگارنده- نمی‌توان گفتمان‌سازی کرد اما می‌توان گفتمان‌های موجود را با ابزارهای مختلف بسط داد و به هژمونی آن کمک کرد. در اینجا نیز می‌توان از «گفتمان تامین اجتماعی» به مثابه یک گفتمان موجود سخن گفت که حاصل استمرار نهاد تامین اجتماعی طی سالیان دراز در کنار عناصر مختلف مدرن در حوزه‌های مختلف سیاست و اجتماع و اقتصاد است. و این گفتمان امروزه بیش از هر چیز نیازمند تدقیق، تشریح، بروز و بازنمایی است. و اتفاقاً همین مسئله، مسئله محوری مرتبط با گفتمان تامین اجتماعی است.

پرسش دیگر در این زمینه این است که «گفتمان تامین اجتماعی» چگونه امکان بسط و هژمونیک شدن می‌یابد؟ پاسخ به‌طور قطع در فضایی متفاوت با فضای موجود نهفته است. در فضا و وضعیت کنونی، تلقی از بسط گفتمان (یا در تصور مرسوم، گفتمان‌سازی) مبتنی بر امر تکرار مفاهیم و گزاره‌های مطلوب است. نشریات، سخنرانی‌ها، اعلامیه‌ها، تیزرها و پوسترهای سازمان تامین اجتماعی مملو از تکرار گزاره‌های مطلوب سازمان است؛ نشریات سازمان عموماً سخنان مدیران ارشد سازمانی و شخصیت‌های برجسته برون سازمانی در وصف و اهمیت سازمان یا نهاد تامین اجتماعی را انتخاب کرده و آن را در صفحه اول خود با تیترهای بزرگ، برجسته می‌سازند. بدین ترتیب گمان بر این است که توانسته‌اند اهمیت سازمان را برجسته نمایند و گفتمان تامین اجتماعی را ایجاد و کنند و بسط دهند. این در حالی است که تکرار هر گزاره، تنها به ملال‌آورتر شدن آن کمک می‌کند؛ و مکانیزمِ «تکرار» در نهایت به کم اهمیت شدن و نادیده گرفته شدن آن گزاره‌ها منجر می‌شود.

شاید یکی از منشأهای دیگر این خطا، فهم متفاوتی از گفتمان و کاربست آن در معنایی غیرتخصصی باشد. گاه مفهوم گفتمان به‌معنای یک گفتگوی ساده استفاده می‌شود؛ کاربران مفهوم مذکور در چنین جایگاهی صرفاً بخاطر زیبایی آوایی گفتمان از آن استفاده می‌کنند و هیچ شناختی در پسِ این کاربست وجود ندارد. با وجود این، کاربست این‌چنینی برخلاف سطحی‌بودن بسیار متداول است. رایج بودن آن در کنار نزدیک به ذهن بودن این تعبیر، سبب بازتولید آن در میان افراد مختلف شده است. نتیجه تسلط چنین تعبیری، از معنا تهی‌شدن مفهوم گفتمان است. در کنار این برداشت و گاه همزمان با آن، تلقی دیگری از گفتمان مشاهده می‌شود که در حوزه معنایی نزدیک به «برجسته‌سازی» و «گوشزدکردن اهمیت» سازمان تامین اجتماعی در میان مردم قرار می‌گیرد. درحالی‌که تلقی نخست، به بی‌خاصیت‌سازی مفهوم گفتمان منجر می‌شد، تلقی دوم به انحراف در فهم گفتمان و اهمیت‌زدایی از گزاره‌های گفتمانی منجر می‌شود. بدین طریق که به محض اینکه گفتمان‌سازی از مجرای «تعریف» و «تبلیغ» و «تحسین» سازمان دنبال می‌شود، طرف دیگر آن نیز امکان ظهور می‌یابد؛ یعنی «زدگی و ملال‌آوری» به دلیل واگویه‌های تکراری و «دیده نشدن» به دلیل فراوانی حضور در همه‌جا و نیز «بی‌اثر شدن» و «ضدتبلیغ بودن» به دلیل صراحت در تبلیغات و گزاره‌های تبلیغی.

کوتاه آنکه اگر بخواهیم راهبرد بسط گفتمان به سرانجام خود برسد باید به جای انجام اقداماتی همچون برگزاری نشست، تکرار ملال‌آور و خودپسندانه انباشت صفات خوب برای سازمان، تأیید گرفتن از خود و دیگران، شعار نویسی و مواردی از این دست که نتیجه‌ای جز توهم سازمانی ندارد، باید به‌گونه‌ای هدفگذاری کنیم که تا افراد مرتبط با سازمان فهم اجتماعی‌تری از «عدالت»، «انصاف»، «همبستگی و انسجام» و... داشته باشند؛ باید هدفگذاری کنیم که میزان رضایت شهروندان از سازمان را در دل و زبان‌شان افزایش دهیم؛ باید بکوشیم تا به جایی برسیم که مفهوم تامین اجتماعی، حس امنیت در گسست‌ها را برای همه شهروندان تداعی کند. در صورت موفقیت در این اهداف است که گفتمان تامین اجتماعی بسط یافته است؛ نه با افزایش تصاعدی شعارها و پوسترها.

 

نظرات | 0 نظر



کد امنیتی را وارد نمایید